|
|
|
پاسخ پرسش مهر 8 |
|
دستیابی به هدف مورد انتشار موجب تجلی موفقیت میگردد و در این صورت افراد نسبت به یکدیگر برخورد صمیمانه و خیر اندیشانه از خود نشان میدهند. در یکی از آزمایشاتی که در این زمینه انجام شد، محققان نتیجه گرفتند که افراد موفق نسبت به افراد ناموفق در زمینه کارهای اجتاعی و عام المنفعه و مددیاری آمادگی بیشتری از خود نشان می دهند. آنها معتقد بودند که بین موفقیت و گرایش به کارهای مردم پسند رابطه وجود دارد. نتیجه تحقیق دیگری نشان داد که وجود احساس موفقیت در افراد باعث میشود که آنها به مشکلات دیگران بیشتر رسیدگی کنند. تاثیر عدم موفقیت بر رفتار به درستی معلوم نیست ولی وقتی موفقیت سبب افزایش رفتار اجتماعی میشود، میتوان تصور کرد که عدم موفقیت در بروز رفتارهای ضد اجتماعی موثر باشد. گاهی افرادی که موفق نمیشوند، سعی میکنند عزت نفس خویش را به صورت سطحی با رفتارهای بلند پروازنه بهبود بخشند. تاثیر عدم موفقیت به عواملی از قبیل زمینههای اجتماعی و موقعیت اجتماعی که فرد در آن موقعیت موفق نشده است، بستگی دارد. منبع: دانشنامه رشد
+ نگارش متن در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 7:38 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
بنگاه ها و شركت های كوچك و متوسط نقش عمده ای در رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال در هر كشوری ایفا می كنند به گونه ای كه از sme ها(بنگاه های كوچك و متوسط) به عنوان موتور محركه اقتصاد در هر كشوری یاد می شود . بنگاه ها و شركت های كوچك و متوسط نقش عمده ای در رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال در هر كشوری ایفا می كنند به گونه ای كه از sme ها(بنگاه های كوچك و متوسط) به عنوان موتور محركه اقتصاد در هر كشوری یاد می شود . با توجه به اهمیت این بنگاه ها وشركت های كوچك در رشد اقتصادی وایجاد اشتغال وكارآفرینی در كشور های مختلف تلاش های زیادی صورت گرفته تا از راه های مختلف میزان موفقیت این شركت ها افزایش و پویایی وقوام آنها تداوم یابد. یكی از مهمترین این شیوه ها ایجاد پارك ها و مراكز رشد فناوری برای بسترسازی از طریق ارائه مشاوره، دادن جا ومكان ، ارائه كمك های مالی وبه طور كلی حمایت از شركت ها وبنگاه های كوچك و متوسط است . در این گفت و گو نقش اقتصادی مراكز رشد در توسعه شركت ها وبنگاه های كوچك را با مهندس معصومه مداح مدیر اداره آموزشی مركز رشد فناوری اطلاعات وارتباطات جهاد دانشگاهی (رویش) به بحث گذاشته ایم. ● فلسفهٔ ایجاد مراكز رشد در ایران چیست ▪ امرزوه شركت های كوچك و متوسط عامل اصلی توسعه اقتصادی در كشور ها محسوب می شوند به طوری كه مطالعات اخیر بانك جهانی حاكی از آن است كه واحدهای كوچك و متوسط در كشورهای توسعه یافته و در حال توسعه اثرات كاملاً محسوسی بر اشتغال و درامد ملی داشته اند. بعنوان مثال، SME هایی كه ۹۹ درصد تمام شركت های اروپایی (۲۳ میلیون شركت) را پوشش می دهند ، زمینه اشتغال ۷۵ میلیون نیروی كار را فراهم آورده اند و بیش از ۵۰ درصد GDP ( تولید ناخالص داخلی) اتحادیه اروپا متعلق به SME ها است. می توان گفت در توسعه اقتصادی باید توجه ویژه ای به شركت های كوچك و متوسط مبذول داشت. بنابراین حركت به منظور تدوین و سازماندهی راهكارهایی برای توسعه واحدهای كوچك و متوسط در بهبود ساختار اقتصادی كشور می تواند نقش بسزایی ایفا كند. در كشور ما نیز، رویكرد نسبتاً جدید برنامه ریزان و تصمیم سازان برای توسعه كسب و كارهای كوچك و متوسط ایجاد و شكل گیری مراكز رشد بوده است. مراكز رشد فعالیت خود را از سال ۸۱ به طور جدی با هدف حمایت و هدایت شركت های كوچك و نوپا آغاز كرده است تا در سطحی كلان تر به ایجاد همكاری و نزدیكی بیشتر جامعه علمی وصنعتی و رونق اقتصادی بپردازند و به عنوان حلقه ای واسط میان دولت، صنعت و دانشگاه ایفای نقش كنند و به توسعه اقتصاد مبتنی بر دانش در كشور كمك كنند. ● از نظر شما شاخص های اقتصاد دانایی محور و نقش مراكز رشد در اقتصاد دانایی محور چیست ▪ در عبارت اقتصاد دانایی محور اطلاعاتی نهفته است كه از آنها می توانیم شاخص ها را استخراج كنیم. یكی از شاخص هایی كه باید در نظر داشته باشیم خود اقتصاد است. یعنی اگر فعالیتی انجام شود، باید بازده اقتصادی داشته باشد، اما محور این فعالیت باید مبتنی بر علم و دانش باشد. به نظر من دو شاخص مهم می رسد. شاخص اول تولید ایده های نو است. وقتی می گوییم دانایی محور باشد، باید بتوانیم در سطح دنیا مشاركت كنیم. پس اقتصاد ما نمی تواند هم دانایی محور باشد، هم كپی برداری كنیم. اگر اقتصادمان دانایی محور باشد، یعنی براساس علم و دانش یك تولید اقتصادی می كنیم. در این راه باید ایده های نو تولید كنیم. شاخص دوم تجاری سازی است، یعنی بر عرصه ظهور رسیدن و تجاری شدن آنها به صورت علمی و بازده اقتصادی داشتن است، با این حال نقش مراكز رشد در اقتصاد دانایی محور و نوع فعالیت آنها كه باید روی آن متمركز شد، بسیار اساسی است. حتی مهم تر از دانشگاه ها، مراكز پژوهشی و پارك های علم و فناوری است. چون دانشگاه ها مراكز تولید علم و نیروی انسانی اند و همان جایی هستند كه ایده ها می تواند از آن خارج شود. اما چگونه می توانیم این ایده را تبدیل به یك كسب و كار كنیم پارك ها دارای چنین ساختاری نیستند و تنها مراكز رشدند كه به یك مؤسسه نوپایی كه ایده ای دارد و هنوز كاری انجام نداده است كمك می كنند تا این ایده را به محصول یا خدمات تبدیل كند. پس نقش مراكز رشد بسیار كلیدی است، اما چه فعالیت هایی در مركز رشد ضرورت دارد در این باره چند موضوع را باید بررسی كنیم. در كشور ما خدمات موجود به آسانی در اختیار بخش خصوصی نیست. این موضوع را به عنوان یك حقیقت باید بپذیریم كه هنوز مفاهیمی مانند سرمایه گذاری ریسك پذیر فرشتگان كسب و كار جانیفتاده است. حتی بانك هایمان هنوز آمادگی لازم برای سرمایه گذاری در شركت های خصوصی را ندارند و دیدگاه شان دیدگاه نوآوری و فناوری نیست. این واقعیت ها ما را به سمتی سوق می دهد كه مدلی از مركز رشد پیاده سازی كنیم كه بسیاری از خدمات را ارائه دهد، ولی روش پیاده سازی آن به كمك بخش خصوصی انجام شود.● جایگاه مراكز رشد را در ایجاد اشتغال و نیل به اهداف اشتغال زایی دولت چگونه می بینید ▪ قبل از پاسخ به این سؤال باید به این نكته اشاره كنم كه ایده اصلی ایجاد این مراكز، ایجاد اشتغال نیست اما حاصل فعالیت آن می تواند ایجاد اشتغال باشد، چرا كه اشتغال حاصل توسعه اقتصادی و توسعه اقتصادی هم حاصل گسترش بنگاه های كوچك و متوسط است. اما درباره سؤالی كه شما گفتید، باید بگویم مراكز رشد برای اشتغال دو نقش ایفا می كنند. نقش اول، ایجاد اشتغال برای فارغ التحصیلان است. در شرایط فعلی معضل بیكاری فارغ التحصیلان، دغدغه و نگرانی اصلی است. بطوری كه در انتهای برنامه سوم توسعه، تنها ۹/۳ درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی از تعداد كل فارغ التحصیلان مشغول كار بودند یعنی نرخ دانشگری در انتهای برنامه سوم ۹/۳ درصد بوده است. یعنی درصد بیكاری در بین فارغ التحصیلان بیشتر است و خطرناك تر و بالطبع حل معضلش هم پیچیده تر. شما ممكن است به راحتی صنعتی را ایجاد كنید كه حجم زیادی نیروی ساده را به كار گیرد، اما همان صنعت در بهترین شرایط، تعداد محدودی فارغ التحصیل را به خود مشغول سازد. ایجاد اشتغال برای فارغ التحصیلان سخت تر و هزینه ها نیز بیشتر است. در شرایط فعلی درصد بیكاری در بین فارغ التحصیلان در بعضی از رشته ها بالای ۲۰درصد است كه این درصد بسیار بالا است. چرا كه نیروی جوان ما به جای آنكه منتظر استخدام باشد، وظیفه ایجاد شغل برای خود و بقیه جامعه را برعهده دارد. این همان كاركرد دوم است، یعنی مراكز رشد در مرحله اول موجب اشتغال فارغ التحصیلان می شوند، در مرحله بعد همین فارغ التحصیلان از طریق ایجاد حرفه هایی، موجب اشتغال سایر نیروهای جامعه خواهند شد. روند بدین شكل است. فارغ التحصیلی كه الآن متقاضی شغل از دولت است با یك ایده وارد مركز رشد می شود و پس از پشت سر گذاشتن دوره رشد به عنوان یك فعال اقتصادی از مركز بیرون خواهد رفت. در شرایط فعلی ۵ درصد احتمال این وجود دارد كه یك فارغ التحصیل تبدیل به یك فعال اقتصادی موفق شود. اما اگر این نرخ را به سطح مراكز رشد دنیا كه بالای ۵۰ درصد است ارتقا دهیم آن وقت هر یك از فارغ التحصیلان ما ارباب یك حرفه خواهند شد و اگر هر حرفه برای ۱۰ تا ۱۵ نفر شغل ایجاد كند آن وقت ما می توانیم حجم اشتغال را متناسب با میزان خروجی دانشگاه ها تنظیم كنیم. در نتیجه با توسعه فناوری و با حمایت از فارغ التحصیلان، می توان به ایجاد اشتغال مولد كمك كرد. اشتغال یك دانش آموخته دانشگاهی حالت تكاثری دارد چون می تواند زمینه اشتغال افراد دیگری را نیز فراهم كند. ۱۷ مركز رشدICT در حال حاضر در كشور وجود دارد كه هزار و ۴۷ نفر فارغ التحصیل دانشگاهی در آن مشغول به كار هستند اگر سرمایه گذاری های در نظر گرفته شده برای این مراكز را به شمار آوریم، درمی یابیم ایده مراكز رشد می تواند زمینه های شغلی را كه لزومأ نیازی به هزینه های بالا ندارد، به وجود آورد. ● در مسیری كه مراكز رشد و پارك ها پیش رو دارند چه كم و كاستی هایی به چشم می خورد ▪ در حال حاضر ۴۳ مركز رشد و ۱۳ پارك علم وفناوری در كشور فعالیت می كنند و نزدیك به ۶۰۰ واحد فناور در این مراكز در حال فعالیت هستند. این مراكز فضاهای اجاره ای، حمایت های مالی، مشاوره های حقوقی، بازار و مشاوره های علمی در اختیار متقاضیان و افراد صاحب ایده قرار می دهند. اما آنچه در این مرحله ضروری به نظر می رسد برنامه ریزی های منسجم برای بهبود پارك ها و مراكز رشد و رفع برخی مشكلات این مراكز برای دستیابی به اهداف شان است. البته در برنامه چهارم توسعه كشور ایجاد زیربناهای لازم برای توسعه دانایی محور و حمایت از شركت های كوچك و متوسط كه هدف مراكز رشد است مورد توجه قرار گرفته است. همچنین تربیت نیروی انسانی آشنا با مقوله مراكز رشد و كسب كار های جدید از نیاز های فعلی كشور در حوزه مراكز رشد است و در این زمینه باید تیم های مشاوره ای قوی، اطلاعات و قوانین جدید شكل بگیرد و از تجربه های موجود داخلی و خارجی استفاده شود تا ارزیابی دقیقی از حمایت ها، نوع حمایت ها و راهكار های اجرایی صورت گیرد. ● مركز رشد جهاد دانشگاهی (رویش) به عنوان یكی از مراكز فعال چه فعالیت هایی داشته است ▪ این مركز در طول مدت فعالیت خود بر پذیرش ۲۹ تیم فارغ التحصیل دانشگاهی اقدام كرده است كه در نتیجه آن چند شركت با موفقیت فعالیت خود را آغاز كرده و می تواند خدمات و محصولات خود را به جامعه ارائه دهد. همچنین مركز رشد جهاد دانشگاهی در كنار شهرك علمی و تحقیقاتی اصفهان و پارك علم و فناوری یزد توانسته اند پروژه موسوم به طرح ارتقای خدمات مراكز رشد فناوری را با همكاری بانك جهانی به نتیجه برسانند كه موجب جلب حمایت از سوی این بانك، نسبت به این طرح شد كه از نتایج آن در طول سال های بعد پارك ها و مراكز رشد علم و فناوری برخوردار می شوند. این مركز، طرح شبكه سازی مراكز رشد را در سطح استان تهران پایه ریزی كرده كه تلاش می شود، مدیران و دست اندركاران مراكز رشد استان تهران در قالب این شبكه فعالیت ها و تجارب و موفقیت های خود را به اشتراك بگذارند و موجب رونق مراكز رشد در كشور شوند. همچنین این مركز از طریق برگزاری كارگاه های آموزشی كاربردی براساس نیاز مراكز رشد، شركت ها و واحدهای فناوری، درصدد برطرف كردن نیازهای مراكز رشد است. تدوین طرح درس و برگزاری نخستین دوره از مجموعه دوره های ارتقای توان تخصصی مدیران مراكز رشد كشور از دیگر فعالیت های این مركز است. مركز رشد جهاددانشگاهی با انتشار فصلنامه تخصصی «رشد فناوری» نشریه ویژه پارك ها و مراكز رشد علم و فناوری نیز گام مهمی را برای تأمین نیازهای مراكز رشد برداشته است. امیرعلی بینام منبع: مصاحبه: روزنامه ايران
+ نگارش متن در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 5:1 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
عوامل پيشرفت و تعالی همه جانبه(۱) «هرگز امید خود را از دست ندهید امید در زندگانی همان قدر اهمیت دارد که بال در پرندگان»
+ نگارش متن در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11:26 قبل از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
مقصود از « رشد » صرف افزايش توليد مي باشد و بنابراين يك مفهوم كمي است ، اگر در دوره اي معين توليد در جامعه اي نسبت به دوره قبل افزايش يابد مي گوييم رشد صورت گرفته است اين افزايش مي تواند ناشي از افزايش سطح زير كشت ، تاسيس كارخانجات جديد ، گسترش و وسعت بخشيدن به مراكز توليد فعلي و ... باشد .
+ نگارش متن در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت ميشود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.
ميدانم كه وقت ميگيرد اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را يادآور شويد. اگر ميتوانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گلهاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز ميكنند، دقيق شود. به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايمها، ملايم و با گردنكشها ، گردنكش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم ياد بدهيد كه همه حرفها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست ميرسد انتخاب كند. ارزشهاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد. اگر ميتوانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد. به او بياموزيد كه ميتواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بيمعناست! به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق ميداند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد. در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.
+ نگارش متن در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 1:57 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
سلام، اين چند روزه درگير آموزش به دانش آموزانم جهت ساخت وبلاگ بودم.فرصت نكردم مطلب اضافه كنم.حالا دوباره آمدم. ياعلي مدد
+ نگارش متن در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:20 قبل از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
"واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا" در سنت اديان توحيدي، "خداي واحد" ۹امت مومن خود را نيز به "وحدت" و يكپارچگي و دوري از تفرقه فرا ميخواند. حضرت محمد مصطفي (ص) نيز كه آخرين پيام آور در اين سنت الهي است، رسالت خويش را بر بستر اتحاد مومنان و ايمام آورندگان عملي ساخت. توصيه هاي مكرر رسول اكرم به رعايت "برادري " و " وحدت " و تاكيد بر اين امر كه برتري افراد به يكديگر تنها در "تقواي " آنان است، حاكي از اهميت حفظ يكپارچگي و اتحاد بين مسلمين است. بر اين اساس امت واحده و بزرگ اسلامي براي تحقق فرمان الهي و دستورات پيامبر خود و با اعتقاد به "يدالله مع الجماعه" حول اصول مشتركي چون كتاب آسماني واحد، قبله واحد و پيامبري خاتم انبيا گرد هم آمده اند. آموزه هاي اسلامي هر مسلماني را نسبت به برادران و خواهران ديني خود مسوول ميداند و بر همين مبنا دايره وحدت و اخوت اسلامي فراتر از مرزهاي جغرافيايي، نژادي ، خوني و حتي تاريخي را دربرمي گيرد. اين كليت منسجم و يكپارچه از صدر اسلام تا كنون همواره مانند تيري در چشم دشمنان خدا و پيامبر او فرو رفته است. بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) اختلاف نظر بر سر جانشيني وي نخستين شكاف ميان جامعه مسلمين را ايجاد كرد. اگرچه اين اختلاف قدمتي معادل تاريخ اسلام دارد اما هيچگاه موجب رودررويي مستقيم و جنگ و خونريزي بين طوايف اسلامي شد. علما و بزرگان جهان اسلام اعم از شيعه و سني همواره كوشيده اند اختلافات خود را كه جنبه اعتقادي دارد، با بحث و گفت وگوي علمي مورد مداقه و كنكاش قرار دهند و به شدت از تفرقه و دو دستگي اجتناب كنند. به عبارت ديگر همواره نقاط افتراق تحت الشعاع نقاط اشتراك قرار گرفته است. اساسا اختلافات بين اين دو مذهب هرگز جنبه جدي به خود نگرفته و هرگاه درگيري بين مسلمانان روي داده است، دست دشمنان اسلام در آن پيدا بوده است. بديهي است كه با گذشت زمان و هرچه از دوران صدر اسلام ميگذرد، توطئهها و تفرقه افكنيها عليه دنياي اسلام بيشتر و موذيانه تر شده است. تشديد فرقه گرايي ، برجسته كردن اختلافات بين نحله هاي مختلف اسلامي و وارد كردن تهمت هاي نادرست به فرق مختلف از جمله اين تلاش هااست. مقابله با اين فتنه جوييها به ويژه در دوران معاصر كه مسائلي چون "پان عربيسم" ، "وهابي گري"، "مقابله با تشكيل هلال شيعي" و " القاعده" براي ضربه زدن به دنياي اسلام مطرح شده، ضرورتي غير قابل انكار است. در طول تاريخ همواره بسياري از علما و شخصيت هاي بزرگ جهان اسلام همچون "سيد شرفالدين " و "سيدجمالالدين اسدآبادي " در آرزوي وحدت جهان اسلام تلاش هاي فراوان كردند. از جمله اين اقدامات ميتوان به سفرهاي سيدجمال اسدآبادي به كشورهاي مختلف بلاد اسلام وانتشار روزنامه "حبل المتين" توسط وي و يا طرح ايده "تقريب مذاهب اسلامي" با حمايت و پشتيباني "آيت الله بروجردي " و "مفتي اعظم مصر " اشاره كرد. اين آرمان پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران نيز توسط بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري مورد توجه و تاكيد قرار گرفت . نام گذاري فاصله ميان دو روز ۱۲و۱۷ربيع الاول كه دو روايت از روز ميلاد پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص ) نزد اهل سنت و شيعيان است به نام "هفته وحدت" توسط امام خميني نمادي براي فراخواندن تمامي مسلمانان جهان براي چنگ زدن به ريسمان الهي و عقد برادري و برابري است. در موقعيت فعلي كشورهاي اسلامي و مناسبات بين آنها نيز، نام گذاري سال جديدشمسي - كه آغاز آن مقارن با "هفته وحدت "است - به نام سال "اتحاد ملي وانسجام اسلامي" انتخاب هوشيارانه و مدبرانه اي است كه كه از سوي رهبر فرزانه انقلاب انجام گرفته است. مقام معظم رهبري در سخنان آغاز سال نو با يادآوري جنگ رواني و تلاش هاي موذيانه دشمنان براي ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان ملت ايران و جهان اسلام فرمودند: دشمنان به بهانههايي هم چون قوميت، مذهب و گرايش هاي صنفي، در صدد هستندوحدت كلمه ملت ايران را از بين ببرند و در جهان اسلام نيز اختلافات مذهبي را دامن بزنند و با به راه انداختن جنگ شيعه و سني ميان ملت ايران و جوامع اسلامي فاصله ايجاد كنند. " حضرت آيت الله خامنه اي " براي اتحاد و يكپارچگي ملي و تقويت هوشيارانه و خردمندانه آن ، انسجام ملت اسلامي را تنها راه نااميد كردن دشمنان و خنثي كردن توطئه هاي آنان خواندند و تاكيد كردند: به ياري پروردگار سال ، ۸۶آحاد ملت، قوميت هاي گوناگون، مذاهب مختلف و همه صنوف مردم ايران با اتحاد ملي، حركت پراميد به سوي آينده درخشان خود را شتاب ميبخشد و همه ملت هاي مسلمان نيز با انسجام اسلامي و تقويت برادري اسلامي، وحدت كلمه خود را نشان خواهند داد.
+ نگارش متن در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
حضرت علي(ع) فرمود: «يستدلّ على ادبار الدول باربع تضييع الاصول، والتمسك بالغرور، تقديم الاراذل و تأخير الافاضل: دولتها و جوامع زمانى به انحطاط گرايش پيدا مىكنند كه اصول ارزشى از بين برود و نيرنگ به عنوان اصل ارزشى مورد قبول قرار گيرد، فرومايگان سمتها و مسئوليتها را به عهده گيرند و كسانى كه فاضلند منزوى شوند. بنابراين اگر انسان با مطالعه دريافت اصول ارزشى در جامعه تضييع شده و تباه گرديده و نيرنگ و غرور و فريب جاى آن را گرفته و همچنين اگر پستهاى حساس جامعه در اختيار فرومايگان قرار گرفته و انسانهاى فاضل و شريف از تصدى آن مشاغل محرومند ، مىتواند استدلال كند كه آن جامعه به سوى سقوط و انحطاط مىرود و اگر يافت كه اصول ارزشى بر اركان جامعه حاكم است، صداقت و امانت دارى و تلاش و كوشش و عدالت و آزادى در آن جامعه برجسته است وانسانهاى شريف و فاضل مسئوليتهاى گوناگون را به عهده دارند آن جامعه پيشرفت خواهد كرد. در بيان ديگرى امام على (ع) فرمود: «يستدل على الادبار باربع، سوء التدبير وقبح التبذير و قلة الاعتبار وكثرة الاعتذار: بر ادبار دولتها به چهار چيز استدلال مىشود 1- بدى تدبير 2- زشتى اسراف و تبذير 3- كمى اعتبار 4- بسيار مغرور شدن و يا بسيار پوزش خواستن».
+ نگارش متن در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
انقلابهايی كه با سرنگونی نظام سياسی مستقر، به پيروزی میرسند، معمولاً تلاش میكنند دلايل وقوع خود را برای مخالفان و موافقان خود توضيح دهند. اين توضيحات و نتيجهگيریهای متعاقب آن، در بحبوحهی سالهای اوليهی استقرار دولت و نظام سياسی جديد، عموماً با احكام يقينی و در فرمها و شعارهای قطعيتيافته ابراز میشود و دولت جديد حامی اين استنتاجات، خود را به كاويدن ريشهها و صحت و سقم نتيجهگيریها ملزم نمیبيند. اما بهتدريج كه زمان میگذرد و التهاب و شور اوليه نيز فروكش میكند، اين قطعيت در احكام و نتيجهگيریها رنگ میبازد؛ چراكه ظهور مشكلات و تناقضهای بازدارنده بر سر راه دموكراسی و پيشرفت كشور، به ناگزير باعث طرح پرسشهای تازه از سوی افكار عمومی میگردد. طبعاً پاسخ به پرسشهای جديد، اينبار نمیتواند به سهولت پاسخهای پيشين و با شعار و احكام قطعی و آيينی همراه باشد. درنتيجه رجوع به گذشتههای دورتر و كاويدن ريشهها برای فهم حال و حل معضلات پيشاروی جامعه، گريزناپذير میشود؛ يعنی پژوهشگران و صاحبان انديشه بهسوی تحليل و پژوهشهای تاريخی سمت میگيرند. البته در كشور ما ايران، اين سمتگيری با تأخير صورتگرفت، زيرا بعد از پيروزی انقلاب و خشونتهای متعاقب آن و بهخصوص وجود هشتسال جنگ باعثشد كه تا سالها، بحثی جدی و گسترده دربارهی علل و بنيادهای وقوع انقلاب و موانع پيشاروی توسعه و دموكراسی شكل نگيرد. 1 وی در كتاب بحثانگيز خود تلاش دارد سطوح مختلفی از تاريخ ايران و اسلام را (از منظر جامعهشناسی سياسی)، با منطقی تحليلی-تطبيقی، به نقد بكشد. كاربست روش انتقادی از منظر جامعهشناسی سياسی در تبيين تحولات تاريخی، اين امكان را برای نويسنده فراهم آورده تا دستگاههای مقوّم نظم سياسی كشور را با استحكام و ظرفيت بيشتری مورد بررسی قرار دهد.چاپ چهاردهبارهی اين كتاب در مدت ششسالی كه از انتشار آن میگذرد، نشاندهندهی علاقه و كنجكاوی اهل كتاب دربارهی پرسش بسيار پراهميت پديدهی عقبماندگی ايران و لزوم كنكاش علمی در اين زمينه است. توضيحات نويسنده در اين اثر نهتنها پاسخی قانعكننده، بلكه رهنمودی روشن برای مطالعات بيشتر در اين زمينه است. تحليلهای علمی نويسنده از رخدادهای تاريخی، چالش نظريههای متداول دربارهی عقبماندگی ايران، بازنگری همراه با نگرشی انتقادی، و استناد به منابع فراوان تاريخی و تئوريك، از ويژگیهای برجستهی آن است. "چرا ايران عقب ماند..." صرفاً به توضيح پديدهها و رخدادها بسنده نمیكند، بلكه به تحليل (چرايی آنها) میپردازد. بههميندليل خواننده در اين كتاب با دهها نظريهی جديد كه برخی از آنها برای نخستينبار منتشر شده، آشنا میگردد. نگرش نويسنده در اين متن، كلان و ساختاری است، و روش تحقيق او انتقادی-تطبيقی. بههمينخاطر ضمن نقد نظريههای يكسويهی رايج، نويسنده عقبماندگی ايران را پديدهای "نسبی" دانسته و برای درك دلايل آن، فصلهايی را به چرايی پيشرفت غرب اختصاص داده است؛ زيرا نويسنده معتقد است كه اولاً؛ آنچه بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد و توضيح داده شود نه عقبماندگی ايران، بلكه پيشرفت غرب است. دوم؛ بدون شناخت از معنای پيشرفت و علل آن درغرب، تعريف و بررسی عقبماندگی ايران بیمعنا است. بههميندليل نويسنده در آغاز كتاب با ابهامزدايی معنايی، خواننده را با نظريههای مختلف توسعه آشنا میكند. هيچ كشوری نسبت به خود عقبمانده يا پيشرفته نيست. عقبماندگی ايران تنها در برابر پيشرفت غرب معنا میيابد. ايران نسبت به كشورهای همسايهی خود نهتنها عقبمانده نيست، بلكه پيشرفتهتر نيز هست. بههميندليل تأكيد نويسنده برآن است كه توضيح دهد چرا ايران مانند غرب پيشرفت نكرده است. حال آنكه تا قرن ١٦ ميلادی ايران از غرب عقبتر نبود. اين يكی از ويژگیهای برجستهی كتاب است. 2 وی در كتاب بحثانگيز خود تلاش دارد سطوح مختلفی از تاريخ ايران و اسلام را (از منظر جامعهشناسی سياسی)، با منطقی تحليلی-تطبيقی، به نقد بكشد. كاربست روش انتقادی از منظر جامعهشناسی سياسی در تبيين تحولات تاريخی، اين امكان را برای نويسنده فراهم آورده تا دستگاههای مقوّم نظم سياسی كشور را با استحكام و ظرفيت بيشتری مورد بررسی قرار دهد.چاپ چهاردهبارهی اين كتاب در مدت ششسالی كه از انتشار آن میگذرد، نشاندهندهی علاقه و كنجكاوی اهل كتاب دربارهی پرسش بسيار پراهميت پديدهی عقبماندگی ايران و لزوم كنكاش علمی در اين زمينه است. توضيحات نويسنده در اين اثر نهتنها پاسخی قانعكننده، بلكه رهنمودی روشن برای مطالعات بيشتر در اين زمينه است. تحليلهای علمی نويسنده از رخدادهای تاريخی، چالش نظريههای متداول دربارهی عقبماندگی ايران، بازنگری همراه با نگرشی انتقادی، و استناد به منابع فراوان تاريخی و تئوريك، از ويژگیهای برجستهی آن است. "چرا ايران عقب ماند..." صرفاً به توضيح پديدهها و رخدادها بسنده نمیكند، بلكه به تحليل (چرايی آنها) میپردازد. بههميندليل خواننده در اين كتاب با دهها نظريهی جديد كه برخی از آنها برای نخستينبار منتشر شده، آشنا میگردد. نگرش نويسنده در اين متن، كلان و ساختاری است، و روش تحقيق او انتقادی-تطبيقی. بههمينخاطر ضمن نقد نظريههای يكسويهی رايج، نويسنده عقبماندگی ايران را پديدهای "نسبی" دانسته و برای درك دلايل آن، فصلهايی را به چرايی پيشرفت غرب اختصاص داده است؛ زيرا نويسنده معتقد است كه اولاً؛ آنچه بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد و توضيح داده شود نه عقبماندگی ايران، بلكه پيشرفت غرب است. دوم؛ بدون شناخت از معنای پيشرفت و علل آن درغرب، تعريف و بررسی عقبماندگی ايران بیمعنا است. بههميندليل نويسنده در آغاز كتاب با ابهامزدايی معنايی، خواننده را با نظريههای مختلف توسعه آشنا میكند. هيچ كشوری نسبت به خود عقبمانده يا پيشرفته نيست. عقبماندگی ايران تنها در برابر پيشرفت غرب معنا میيابد. ايران نسبت به كشورهای همسايهی خود نهتنها عقبمانده نيست، بلكه پيشرفتهتر نيز هست. بههميندليل تأكيد نويسنده برآن است كه توضيح دهد چرا ايران مانند غرب پيشرفت نكرده است. حال آنكه تا قرن ١٦ ميلادی ايران از غرب عقبتر نبود. اين يكی از ويژگیهای برجستهی كتاب است. 3 ينكه دو رودخانهی عظيم دجله و فرات در سرزمين كنونی عراق عامل پيدايش اولين تمدن برجستهی بشری در "ميان دو رود" شد، يا وجود ذخاير عظيم نفت در عربستان كنونی، عامل انباشت ثروت كلان در دست حكام اين كشور شد، نه ناشی از ارادهی بشر، بلكه تصادف تاريخی است كه پیآمدهای اجتماعی، فرهنگی، سياسی و دينی داشته و دارد. علمداری كوشيده است تا نتايج اين عوامل تاريخی را در پيدايش تمدن و پيشرفت و عقبماندگی جوامع توضيح دهد.تنظيم محتوای كتاب نيز قابل توجه است. نويسنده كتاب را از دوران اخير و بررسی نظريههای توسعه آغاز كرده و سپس وجوه علل عقبماندگی و پيشرفت را در سراسر تاريخ غرب و شرق بررسی میكند و درآخر باز به دوران اخير برمیگردد. در بخش پايانی فصل اول كتاب، او به معرفی و نقد ده نظريهی مختلف دربارهی علل عقبافتادگی ايران و در فصل دوم بهدلايل پيدايی تمدن يكتای غرب میپردازد. نويسنده معتقد است كه وجه برجسته و يكتای تمدن غرب در فلسفهی عقلی، علم و مبادلهی تجاری در يونان و دموكراسی اشرافی و قانون سكولار در روم قرار دارد كه هيچكدام از اين دو ويژگی در تمدن باستان ايران و شرق بهوجود نيامد. نويسنده در فصل دوم كتاب ريشههای پيدايش اين تمدن و در فصل سوم دلايل سقوط آنها بهدست اقوام ژرمن و سرانجام چهگونگی تشكيل امپراتوری كليسای كاتوليك را توضيح میدهد. نويسنده سپس به ايران رو میكند و برای توضيح دلايل عقبماندگی تاريخی ايران، وضعيت زمينداری را در ايران تشريح میكند. علمداری معتقد است كليد تفاوت غرب و شرق، در مالكيت خصوصی زمين نهفته در غرب و مالكيت دولتی در شرق است. علمداری مینويسد: "از آنجا كه پيدايش شرايط اوليهی رشد در غرب حاصل ارادهی بشری نبود، علل اوليهی عقبماندگی در شرق نيز بهطور كلی و در ايران بهطور اخص میبايست خارج ارادهی انسانی رخ داده باشد." بههمين دليل او به تشريح تفاوت طبيعی شرق و غرب میپردازد. پس از برشمردن ويژگیهای وضعيت زمينداری در ايران درفصل چهارم كتاب، در فصل پنجم بهدلايل عدم رشد فئوداليسم در ايران پرداخته است. نويسنده معتقد است كه عواملی خارج از ارادهی انسان در غرب باعث پيدايش فئوداليسم گرديد كه آن عوامل در ايران غايب بود. در اين فصل او دلايل ادعای خود را ارايه داده است. 4 ر فصل ششم دكتر علمداری بار ديگر به غرب برمیگردد و میكوشد تا دلايل پيدايش تمدن مدرن و در رأس آن سرمايهداری را درغرب توضيح دهد. نويسنده معتقداست كه سرمايهداری موتور تمدن مدرن است كه از دل مناسبات فئودالی برخاست. در پی توضيح نظری و استفادهی گسترده از نوشتههای "ماكس وبر" و "كارل ماركس" دربارهی چهگونگی پيدايش و گسترش سرمايهداری و نشاندادن وجوه اشتراك اين دو نظريهی كلاسيك، علمداری بار ديگر به تاريخ ايران باز میگردد تا دلايل عدم پيدايش شيوهی توليد سرمايهداری را در اين جامعه توضيح دهد. در فصل هفتم توضيح میدهد كه چرا تمدن مدرن و بهويژه موتور آن (سرمايهداری) در شرق بهوجود نيامد. برخی به اشتباه علت اين امر را استعمار میدانند. ضعف اصلی اين نظريه اين است كه نمیتواند توضيح دهد كه چرا كشوری مانند ايران كه هيچگاه مستعمره نبود، نتوانست بهطور مشابه رشد كند. يا كشوری مانند تركيه كه خود امپراتوری بزرگی بود نتوانست كشورهای ديگر را مستعمرهی خود نمايد و از غرب عقبماند. در اينجا بخش اول كتاب در ٢٦٠ برگ پايان میيابد. در بخش دوم كه بهلحاظ تاريخی از مقطع ظهور اسلام آغاز میشود، نويسنده توجه خود را روی وجه ديگری از علل عقبماندگی، يعنی ادغام دين و دولت، متمركز میكند. فصل هشتم با پرسش زير كه "آيا اسلام عامل عقبماندگی جامعه بوده است؟" آغاز میشود. در اين فصل نويسنده شرايط جغرافيايی، اقتصادی، اجتماعی و سياسی ظهور دين اسلام را توضيح میدهد. در اين بخش علمداری نظريهی "اسلام عامل عقبماندگی است" را به چالش میكشد. او نشان میدهد كه برخلاف تصور برخی صاحبنظران و ديدگاه عمومی، اسلام نهتنها عامل عقبماندگی ايران نيست بلكه در دورهای (دورهی كشاورزی) بهعنوان سرپلی ميان چند تمدن برجستهی آنزمان، (در پیاشغال سرزمينهای آنها توسط اعراب) باعث پيدايش تمدن بسيار بزرگی شد كه منطقهی وسيعی از غرب آفريقا تا مرز چين را در حيطهی خود درآورد. اين دوره مصادف شد با سلطهی كليسای مسيحی در غرب و عقبماندن آنها از تمدن شرق. اين نكته خود نشان میدهد كه نه صرف غلبهی اسلام باعث عقبماندن شرق، و نه غلبهی مسيحيت باعث پيشرفت غرب شد؛ بنابراين عوامل و موانع پيشرفت را بايد در جای ديگر جستوجو كرد. 5 فصل نهم، دلايل دستيافتن اعراب بر ايران و پذيرش دين جديد توسط ايرانيان را توضيح میدهد. اين دگرگونیها سبب رشد انديشهی نو ميان مسلمانان گرديد. فصل دهم كتاب علل رشد و افول انديشهی نو، از جمله تفكر عقلانی معتزله در برابر اشاعره و سپس نقش خلفای اموی و عباسی در اين رابطه و سر آخر نقش تركان آسيای ميانه و حمله و سلطهی مغول را در ايران تشريح میكند. در فصل يازدهم دكتر علمداری توضيح میدهد كه چرا تفكر عقلانی معتزله، يعنی خردگرايی اسلامی، از آغاز محكوم به شكست بود. با شكست معتزله و نقشی كه برخی فلاسفهی اسلامی مانند "امام محمد غزالی" در پسزدن فلسفه و استدلال منطقی ايفا كردند، فلسفه در ايران جای خود را به عرفان سپرد. فصل دوازدهم اما از ويژگی ديگری برخوردار است. زيرا در اين فصل نويسنده ضمن توضيح رابطهی علم و توسعهی جامعه، نظريهی دكتر صادق زيباكلام، در كتاب مهم و شناختهشدهی ايشان با عنوان "ما چهگونه ما شديم"، كه هستهی مركزی دلايل عقبماندگی ايران را افول علم دانسته است، بهطور مشروح به نقد میكشد. دكتر علمداری توضيح میدهد كه ايران از قرن ١٦ به بعد از غرب عقبماند و اين زمانی است كه رشد و توسعه در غرب با پيدايش سرمايهداری شدت گرفت. آنچه سرمايهداری را بهوجود آورد علم نبود، بلكه علم عامل رشد و گسترش آن شد. زيرا سرمايهداری، برخلاف مناسبات عصر كشاورزی، سخت به علم نياز داشت و دارد؛ يعنی زمانیكه علم گسترش يافت بهطور منطقی نمیتوانست افول يابد و بهطور تاريخی نيز چنين نشد. علمی كه موجب رشد مناسبات سرمايهداری و انقلاب صنعتی شد در سدههای هفدهم به بعد بهوجود آمد و شرق در اين دوران به علم مشابه غرب دست نيافت تا آنكه اندكاندك شرق با برقراری رابطه با غرب علوم جديد را از آنها فرا گرفت، ولی هيچگاه نتوانست بهپای آن برسد. نويسنده توضيح میدهد كه اين رابطهی وارونه، يعنی از شرق به غرب، نبوده است. ايران هيچگاه به اين مرحله گام ننهاده بود كه افول علم سبب عقبماندگی آن شود. ادامهی اقتصاد كشاورزی در ايران، برخلاف غرب، نيازمند علم و تحقيقات علمی نبود. 6 فصل سيزدهم، به دورهبندی تاريخ اسلام پرداخته است. نويسنده با نگاهی منصفانه نشان داده است كه از زمان ظهور اسلام و حملهی اعراب به سرزمينهای ديگر، اسلام مراحلی را طی كرده است كه آميزهای از اصول اسلامی و فرهنگ اين جوامع است. اين تحولات نه به دست اعراب مهاجم، بلكه به همت مردمان اين سرزمينها ساخته و پرداخته شد. اسلام را در ايران نه عربها، بلكه ايرانیها ساختند و گسترش دادند. همانطور كه در مصر و الجزاير و اندونزی اين حركت توسط مردمان آنجا صورت پذيرفت؛ يعنی برای پذيرش اسلام در اين مناطق، اعراب نمیتوانستند ١٤٠٠سال بیوقفه شمشير بكشند. همين تركيب به تنوع تفسيرهای مختلف و ضدونقيض از اسلام كمك كرده است. دكتر علمداری نشان داده است كه اسلامی كه در شبهجزيرهی عربستان همراه با قهر و خشونت رشدكرد، با اسلامی كه در اندونزی توسط تجار به آنجا بردهشد يكسان نيست. بهطور مثال پوشش زنان مسلمان در عربستان ناشی از فرهنگ آنها طوری است كه هيچ قسمتی از بدنشان ديده نمیشود و در تركيه و ايران بهگونهای ديگر است، اما در بنگلادش نيمی از بدن زنان عريان است. با اين حال همهی آنها خود را مسلمان مینامند! بهعبارت ديگر نويسنده برآن است تا نشاندهد دين پديدهای است كه در مناسبات اجتماعی ساخته و پرداخته میشود، نه برعكس؛ و عقبماندگی و پيشرفت، پديدهای مركب است و دين بخشی از آن!؛ چنانچه میبينيم كه امروز با تحول جامعهی ايران، تفاسير نو و متناسب زمان از دين كه منطبق با نيازمندیهای جامعه باشد، پيدا شده است. در دنيای مسيحيت نيز كشيش هم جنسگرا در درون كليسا جا باز میكند... سرآخر، كتاب با منابع و مأخذ، راهنمای موضوعها و راهنمای نامها خاتمه میيابد.
+ نگارش متن در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 4:31 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
آنچه می تواند نجات بخش ملتهای مسلمان باشد، بدست آوردن بینشی نو و متفاوت است. نوجوان مسلمان باید بداند که احساس مسولیت و عشق می تواند جایگاه گذشته را به او بازگرداند.باید در کتب درسی کودکان و نوجوانان مسلمان، این مطالب گنجانده شود تا او بداند که چه گنجی را از دست داده است و برای بدست آوردن مجدد آن باید با دو سلاح عشق و مسولیت مسلح شود تا بتواند با خرد شیطانی استعمارگرانی که چوب تحقیر را بر فرق او فرود آورده اند، مقابله کند. والسلام علی من اتبع الهدی
+ نگارش متن در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 4:1 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|
|
|