مقصود از « رشد » صرف افزايش توليد مي باشد و بنابراين يك مفهوم كمي است ، اگر در دوره اي معين توليد در جامعه اي نسبت به دوره قبل افزايش يابد مي گوييم رشد صورت گرفته است اين افزايش مي تواند ناشي از افزايش سطح زير كشت ، تاسيس كارخانجات جديد ، گسترش و وسعت بخشيدن به مراكز توليد فعلي و ... باشد .
اما مفهوم توسعه « دلالت بر ظهور پديده ديگري در كنار افزايش توليد دارد و آن را مي توان يك مفهوم كيفي دانست هر گاه جامعه اي با بكارگيري روشهاي بهتر و تكنولوژي مناسبتر ظرفيت توليدي خويش را افزايش داده و بدين ترتيب از امكانات و منابع خويش به طريق بهتري استفاده نمايد مي گوييم در مسير توسعه و پيشرفت گام بر مي دارد .»
مشاهده مي گردد كه مفهوم توسعه دلالت بر رشد نيز دارد، يعني استفاده بهتر از منابع و امكانات لزوما افزايش توليد را به دنبال دارد ولي هر افزايش توليدي را نمي توان توسعه دانست اگر توجه خويشرا به مثال سطح زير كشت معطوف مي نماييم . مي توان افزايش توليد ناشي از افزايش سطح زير كشت را رشد و افزايش توليد ناشي از بهبود از بهبود روشها ، بكارگيري بذر اصلاح شده و سموم دفع آفات نباتي و تكنولوژي برتر را مثالي براي توسعه قلمدار نمود .
نكته ديگري كه بايد بدان توجه نمود اين است كه رشد را مي توان در قلمرو دو دوره متوالي اندازه گرفت مثلا مي گوييم در سال 1374 نسبت به سال قبل 5 درصد رشد داشته است اما توسعه را نمي توان در يك فاصله زماني كوتاه دوساله بررسي نمود، توسعه فرآنيدي است كه در طول فاصله زماني طولاني تري اتفاق مي افتد و در واقع اثر آن در چنين دوره هاي كوتاهي چندان مشهور نيست .
با توجه به تعريف فوق و تعاريف ديگري كه شده ، هر يك از دانشمندان علوم اقتصادي و اجتماعي به گونه اي و از زاويه اي به بحث و تفسير ان و فرق اين دو و شاخص هاي مربوط به آن و عوامل توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي و توسعه روستايي ، كشاورزي ، صنعتي و يا غيره پرداخته اند .
آنچه از نظر ما مهم است بار مكتبي و معنوي و اخلاقي و انساني اين كلمات و ابعاده وسيع و ظريف و كيفي و ارزشي آن است .
توسعه در راستاي رشد معنوي و الهي و تقرب انسانها و جامعه اي الي الله و كليه عواملي كه به افزايش حجم معنوي و اخلاقي و تربيتي و حيات طيبه انساني كمك مي كند و يا آنها را در اين رابطه تغذيه و تقويت مي نمايد و يا موانع و آفتها را مي زدايد و در سايه اين روح معنوي و الهي حاكم بر اشخاص و ملت و جامعه روابط انساني و الهي را در جامعه برقرار مي نمايد و موجب حسن روابط اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي وفرهنگي در جامعه مي گردد و ريشه هاي بدخواهي ، نخوت ، غرور ، خودكامگي ، فريب ، زور ، تقلب ، ظلم و استثمار را مي خشكاند و زيمنه تبديل فضاهاي مادي و چپاول و حرص و طمع و تبيعيض و اجحاف را به فضاي تعاون ، تعادل ، محبت ، اخوت و سرنوشت ملتهاي ديگر و نسلها و عصرهاي ديگر تبديل مي نمايد .
فرد ، ملت ، حكومت و دلوت ، همه و همه با يك عينك الهي و نشات گرفته از روح ايمان و تقوي به مسائل مي نگرند و همه خود را در سعادت و حيات جامعه شريك مي دانند و احساس مسئوليت مي كنند و در حقيقت توسعه وسعت قلب و جان و دل و روح ايمان و استقلال و آزادگي و عدالت خوهي و عزت و شرف و ... است كه در كالبد و قالب جامعه ريخته مي شود و روابط جامعه را بر آن اساس تنظيم مي كند و انند موتور ، جامعه را به حركت در مي آورد و به همه قدرت و نشاظ و حس و حركت مي دهد و در همه روح وجدان و احساس مسئوليت و تكليف مي دمد و در اين راستا حيات جديد و شاخص هاي جديد مطرح مي شود كه قابل اندازه گيري كمي و با دستگاههاي مادي و فيزيكي و سنجش با عوامل ظاهري نيست بلكه عوامل معنوي و مادي و بركات آسمان و زمين و عشق وپرستش و شور و ايمان و احساس و عدالت و تقوي و محبت همه دست به دست هم مي دهد و سرنوشت يك جامعه را با شكوه و عظمت ايمان و اسلام رقم مي زند و معيارهاي جديدي را براي سنجش و ارزيابي و ارتباط در جهان مطرح مي كند و الگويي مي سازد كه با الگوهاي شرقي و غربي مقايسه و ارزيابي نخواهد بود ، بلكه از توسعه است كه بشريت قرن بيستم و پيشرفته و دنياي صنعت و تكنولوژي انبوه غرب ، از فقدان آن رنج مي برد و آرامش روحي و معنويت و اخلاق و روابط انساني و انس با خدا و حق ندارد .
لذا تعاريف ديگر براي توسعه هر يك از بعد و زاويه خاص انجام گرفته و توسعه را با توجه به جهان بيني و ايدئولوژي و نظام ارزشي حاكم و وابستگي مكتبي يا سياسي خود ترجمه و تفسير كرده اند ، ولي مفهوم عميق و اصيل و جامع و شامل آن ، به صورتي است كه بيان شده و همه مفاهيم ديگر توسعه را در برگرفته يا بر اين اساس قابل اصلاح و تكميل است و الا مفاهيمي كه در نظام سرمايه داري و سوسياليستي و با توجه به مباني و اصول و اهداف و رازشهاي حاكم بر اين نظام ها مطرح مي شود از ديدگاه ما و نظام ارزشي اسلام و عمق مفاهيم و تعاليم عاليه آن و تعالي انسان و هويت و شخصيت و انسانيت انسان و عدالت و توحيد سازگار نيست .
به اعتقاد بسياري از صاحبنظران اقتصادي و اجتماعي ، توسعه را بايد به عنوان يك حمله حساب شده به بدترين شكلهاي فقر دانست ، اهداف توسعه بايد به صورت كاهش تدريجي فقر و تلاش براي از بين بردن بيماري ، بيسوادي ، بيكاري و نابرابريهاي اجتماعي طراحي و تعقيب شود .
جامعه مورد نظر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، جامعه اي است كه در آن بر پايه اصول اسلام كرامت و آزادي انسان حفظ گرديده و شرايط رشد او در حركت بسوي اهداف الهي فراهم آمده باشد در چنين جامعه اي اقتصاد وسيله است و بديهي است كه از وسيله انتظاري جز كارايي بهتر در راه وصول به هدف نمي توان داشت ، بنابراين در به وجود آوردن و تحكيم بنيادهاي اقتصادي آنچه به عنوان اصل بايد مورد توجه قرار گيرد ، رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل او مي باشد . البته اين نيازها مشتمل بر دو گروه نيازهاي فردي (خوراك ، پوشاك ، مسكن ، بهداشت و درمان ، آموزش و پرورش ، تشكيل خانواده ، داشتن شغل و آزادي انتخاب آن ، فرصت براي خودسازي معنوي ، سياسي ، اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار ) و نيازهاي اجتماعي ( تامين اجتماعي ، امنيت قضايي ، توان دفاعي ، تكنولوژي پيشرفته ، محيط زيست سالم ) مي باشد .
منبع مطلب
+ نگارش متن در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  به همت مريم روستا(هنرآموز كامپيوتر)
|